تبليغاتX
خرابات نشین
در خرابات مغان نور خدا می بینم
              
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 1:4  توسط خراباتی 

هر کس اندوه مومنی را بر طرف سازد،خداوند روز قیامت غم از

دلش می زداید.

                   امام رضا(ع)

*****************************************

هر چند که طبق هر سال برنامه ی کوله پشتی رو زیاد نمی بینم.

ولی عاشق ترانه ی برنامه م.

یه دنیا عشق تو چند ثانیه خلاصه شده.

"می بوسمت شلمچه"

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 23:41  توسط خراباتی  | 

فاطمه جانم ! تولدت مبارک.

مادر همیشه مادره ، حتی اگه نباشه.

مادرایی که هستید با تمام عشقتون!

مادرایی که حتی تو آسمونا دلتون به عشق بچه هاتون می تپه!

                      روزتون مبارک.

                     مادر گلم!روزت مبارک.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 15:58  توسط خراباتی 

خدا به کسی که نسبت به مردم رحم ندارد ، ترحم نمی کند.

"حضرت محمد(ص)"

**********************************************

افتخار بچه های ما تو بازی اینه که طرف مقابل رو

هدف قرار بدن،بدون اینکه تا آخر بازی حتی یه گلوله

بهشون اصابت کنه.

اما یه جایی تو همین دنیای ، افتخار بچه هاش حتی تو

بازی هاشون ، شهادته.

من تو خیالم میزنم ، می کشم و پیروز می شم.

اونا هر روز می بینن که میزننشون ، می کشنشون ولی بازم

پیروزن.

من می بینم از تلویزیون یکی رو که کشته شده.

می گم : بیچاره رو کشتن.

اون می بینه جلو چشمش یکی رو می برن به خاک بسپرن.

با حسرت می گه:خوش به حالش.به آرزوش رسید.

من این جا دونه دونه تو جیبم سکه می ذارم.

اونا تکه تکه سنگ رو هم می ذارن.

من این جا از نیش پشه گلایه می کنم.

اونا اون جا با گلوله زندگی می کنن.

مشق شب بچه های ما:گردش دسته جمعی.

مشق شب اونا:شهادت.

........

من این جا بین این همه بودن ها ، نیستم.

اونا ، اون جا ، بین اون همه نبودن ها ...هستن.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 1:38  توسط خراباتی  | 

در نهان از خدا شرم داشته باشید.همچنان که در آشکار از مردم

شرم دارید.

                  "امام کاظم(ع)"

*************************************

ارزش یه بار خوندن رو داره

زيباترين قلب

روزي مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي كرد كه زيباترين

قلب را در تمام آن منطقه دارد. جمعيت زيادي جمع شدند. قلب او كاملاً

سالم بود و هيچ خدشه اي بر آن وارد نشده بود. پس همه تصديق كردند

كه قلب او به راستي زيباترين قلبي است كه تاكنون ديده اند. مرد

جوان، در كمال افتخار، با صدايي بلندتر به تعريف از قلب خود پرداخت.

ناگهان پيرمردي جلو جمعيت آمد و گفت:اما قلب تو به زيبايي قلب من

نيست؟مرد جوان و بقيه جمعيت به قلب پيرمرد نگاه كردند. قلب او با

قدرت تمام مي تپيد، اما پر از زخم بود. قسمتهايي از قلب او برداشته

شده و تكه هايي جايگزين آنها شده بود؛ اما آنها به درستي جاهاي

خالي را پر نكرده بودند و گوشه هايي دندانه دندانه در قلب او ديده مي

شد. در بعضي نقاط شيارهاي عميقي وجودداشت كه هيچ تكه اي آنها

را پر نكرده بود. مردم با نگاهي خيره به او مي نگريستند و با خود فكر

مي كردند كه اين پيرمرد چطور ادعا مي كند كه قلب زيباتري دارد.مرد

جوان به قلب پيرمرد اشاره كرد و خنديد و گفت:?تو حتماً شوخي مي

كني....قلبت را با قلب من مقايسه كن. قلب تو، تنها مشتي زخم و

خراش و بريدگي است.؟پيرمرد گفت:?درست است، قلب تو سالم به

نظر مي رسد، اما من هرگز قلبم را با قلب تو عوض نمي كنم. مي

داني، هر زخمي نشانگر انساني است كه من عشقم را به او داده ام؛

من بخشي از قلبم را جدا كرده ام و به او بخشيده ام.

گاهي او هم بخشي از قلب خود را به من داده است كه به جاي آن تكه

بخشيده شده قرار داده ام. اما چون اين دو عين هم نبوده اند، گوشه

هايي دندانه دندانه در قلبم دارم كه برايم عزيزند، چرا كه يادآور عشق

ميان دو انسان هستند. بعضي وقتها بخشي از قلبم را به كساني

بخشيده ام. اما آنها چيزي از قلب خود به من نداده اند. اينها همين

شيارهاي عميق هستند. گرچه دردآورند، اما يادآور عشقي هستند كه

داشته ام. اميدوارم كه آنها هم روزي بازگردند و اين شيارها عميق را با

قطعه اي كه من در انتظارش بوده ام، پر كنند. پس حالا مي بيني كه

زيبايي واقعي چيست؟؟

مرد جوان بي هيچ سخني ايستاد. در حالي كه اشك از گونه هايش

سرازير مي شد به سمت پيرمرد رفت. از قلب جوان و سالم خود قطعه

اي بيرون آورد و با دستهاي لرزان به پيرمرد تقديم كرد. پيرمرد آن را

گرفت و در قلبش جاي داد و بخشي از قلب پير و زخمي خود را به جاي

قلب مرد جوان گذاشت. مرد جوان به قلبش نگاه كرد؛ ديگر سالم نبود،

اما از هميشه زيباتر بود. زيرا كه عشق، از قلب پيرمرد به قلب او نفوذ

كرده بود .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 1:50  توسط خراباتی  | 

سه چیز سوزنده و کشنده است:

فقر پس از دولتمندی،خواری پس از عزت و از دست دادن دوستان.

"حضرت امیرالمومنین علی(ع)"

************************************************

به ملازمان سلطان که رساند این دعا را

که به شکر پادشاهی زنظر مران گدا را

ز رقیب دیو سیرت به خدای خود پناهم

مگر آن شهاب ثاقب مددی دهد خدا را

مژه ی سیاهت ار کرد به خون ما اشارت

ز فریب او بیندیش و غلط مکن نگارار

دل عالمی بسوزی چو عذار بر رفروزی

تو از این چه سود داری که نمی کنی مدارا

همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی

به پیام آشنایان بنوازد آشنا را

چه قیامت است جانا که به عاشقان نمودی

دل و جان فدای رویت بنما عذار ما را

به خدا که جرعه ای ده تو به حافظ سحر خیز

که دعای صبحگاهی اثری کند شما را

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت 23:23  توسط خراباتی  |