تبليغاتX
خرابات نشین
در خرابات مغان نور خدا می بینم
 حکایتی از دوستی شنیدم که برام جالب بود.

می گفت :«مردی مدام می گفت کاش من تو صحرای کربلا بودم.

کاش کنار امام حسین (علیه السلام) بودم و می تونستم ازش دفاع کنم.

کاش می تونستم در رکاب حضرت بجنگم و شهید بشم.

کاش ....»

خلاصه بعد از مدت ها ، شبی در خواب ،  امام حسین (علیه السلام)

رو میبینه.حضرت بهش می گن که جلوی من بایست تا من نمازم رو بخونم.

این شخص جلوی امام (علیه السلام) می ایسته ولی هر تیری که به سمت حضرت

پرتاب می شد ، شخص خودش رو کنار می کشید از جلوی تیر و تیر به امام حسین(علیه السلام)

اصابت می کرده !!!!

راست و دروغ این مطلب پای گوینده ش . ولی خیلی از ماها ، نه ، بیشتر ماها همینیم.

تو حرف و ادعا رقیب نداریم ولی وقت عمل ....

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 22:55  توسط خراباتی  | 

                    
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 23:27  توسط خراباتی 

از امام زین العابدین(علیه السلام)روایت شده که فرمود:وقتی سر امام حسین(علیه السلام)را برای یزید

 لعنة الله آوردند،او مجالس شراب خواری بر پا می کرد و سر امام(ع)را مقابلش می گذاشت و شراب

 می خورد.

یک روز سفیر روم که از اشراف و بزرگان روم بود،در مجلس یزید حضور داشت و پرسید:ای شاه

 عرب،این سر کیست؟

یزید گفت: تو با این سر چه کار داری؟

گفت:من وقتی به کشورم برمیگردم،قیصر از من می خواهد هر چیزی را که دیده ام برایش بگویم تا در

 شادی و خوشحالی تو سهیم باشد.

یزید لعنة الله گفت:این سر حسین پسر علی بن ابی طالب است.

سفیر روم گفت:مادرش کیست؟

گفت:فاطمه،دختر رسول الله است.

مرد رومی که نصرانی هم بود گفت:اف بر تو و دینت،دین من از دین تو بهتر است.پدرم از نوه های

داوود(ع)است و نسبت من با واسطه های زیادی به او می رسد.اما مسیحیان به من احترام می گذارند

 و خاک کف پای من را برای تبرک می برند.چون از نواده های داوود(ع)هستم.

و شما نوه ی پیامبرتان را می کشید درحالی که بین او و پیامبرتان یک مادر بیشتر فاصله نیست،پس

 این چه دینی است که شما دارید؟

بعد به یزید گفت:ایا ماجرای کنیسه ی حافر را شنیده ای؟

گفت:بگو تا بشنوم.

گفت:بین عمان و چین دریایی است که گذشتن از آن 6 ماه طول می کشد و به جز یک شهر در وسط آب

 که طول و عرض آن هشتاد فرسخ است،هیچ خشکی دیگری درآن جا وجود ندارد.

و بر روی زمین شهری به بزرگی آن نیست و یاقوت و کافور از آن جا به شهرهای دیگر برده می شود و درخت هایش عود و عنبر هستند و آن شهر در دست مسیحیان است و هیچ مالک دیگری جز آن ها ندارد،

در آن شهر کنیسه های زیادی هست که بزرگ ترین آن ها کنیسه ی حافر است و در محراب آن،ظرف

 طلائی آویزان است که می گویند سم الاغی در آن است که عیسی(ع)سوارش می شد.و کناره های ظرف

 را با طلا و دیباج مزین کرده اند و هر سال تعداد زیادی از مسیحیان بر طواف می روند و آن را می بوسند

 و حاجت های خودشان را از خدا می خواهند.

این رفتار و عادت آن ها با سم الاغی است که گمان می کنند سم الاغی باشد که عیسی(ع)بر آن سوار می شد.

اما شما زاده ی دختر پیامبرتان را می کشید! خدا برکت را از شما و دینتان بگیرد.

یزید لعنة الله گفت:این مسیحی را بکشید،مبادا که مرا در مملکت خودش رسوا و شرمسار کند.

مرد نصرانی وقتی متوجه دستور یزید شد،گفت:آیا می خواهی مرا بکشی؟

یزید گفت:بله.

او گفت:بدان که من دیشب پیامبرتان را در خواب دیدم که به من می گفت:«ای مرد مسیحی تو از اهالی بهشت هستی.»

من از سخن رسوالله متعجب شدم و حالا شهادت می دهم که خدایی جز الله نیست و محمد بنده و فرستاده ی اوست.

بعد مرد مسیحی به طرف سر امام(ع)پرید و آن را در بغل گرفت و می بوسید تا این که به دست یزیدیان

 کشته شد.

                                                            

                                          منبع:لهوف
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 22:31  توسط خراباتی  | 

 

    السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک

گاهی می گیم فلانی مثل گرگه.اما حالا تصور می کنم حتی گرگ هم

 شرم داره از این که به یه عده انسان نما ، صفت گرگ بدیم.

 کودک پاک و معصوم چه گناهی مرتکب شده که باید در آتش هوس

 و طمع یه عده دیو صفت بسوزه؟

 یکی نیست به این وهابی های شیطان صفت بگه شما که اسم خودتون

 روگذاشتید مسلمان ، کجای اسلام اومده که بکشید بدون دلیل و گناه و

همراهی کنید و برقصیدو بنوشید و بخورید و شاد باشید با شیطان؟

 این روزا شیطان سور داره برا خودش.چه حالی داره می کنه این رجیم

نفرین شده.

لعنت خدا بر همه شون.

 

   اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و العن اعدائهم

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 22:35  توسط خراباتی