تبليغاتX
خرابات نشین
در خرابات مغان نور خدا می بینم

گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس

زین چمن سایه آن سرو روان ما را بس

من و همصحبتی اهل ریا دورم باد

از گرانان جهان رطل گران ما را بس

قصر فردوس به پاداش عمل می بخشند

ما که رندیم و گدا دیر مغان ما را بس

بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین

کاین اشارت زجهان گذران ما را بس

نقد بازار جهان بنگر و آزار جهان

گر شما را نه بس این سود و زیان ما را بس

یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم

دولت صحبت آن مونس جان ما را بس

از در خویش خدا را به بهشتم مفرست

که سر کوی تو از کون و مکان ما را بس

حافظ از مشرب قسمت گله بی انصافیست

طبع چون آب و غزل های روان مارا بس

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 15:5  توسط خراباتی 

 

سخاوت آن است که تو آغاز کنی ، زیرا آنچه با درخواست داده شود یا از روی شرم و یا از بیم شنیدن سخن نا پسند است.

امیرالمومنین علی علیه السلام

نهج البلاغه _ حکمت 53

******************************************* 

تو همون روز ها ی اول پرسید از جبرو اختیار.می گفت: اگر ما اختیار داریم پس چرا می گن سرنوشت ما

از قبل معلومه؟

می گفت: من فکر می کنم ما مثل یه عروسکیم برا خدا !!!

منم براش توضیح دادم.حرف زدیم.مثال زدم.فکر می کردم این سوال برا یه بچه 11 ساله خیلیه.

ولی سوال بود براش.حتی با تمام مثال هایی که می تونستم و زدم باز هم از چشاش معلوم بود

که قانع نشده.

فکر نمی کنم تو توضیح براش کم گذاشته باشم.ولی درکش می کنم.من هم گذروندم

روزایی رو که هیچ جوره نمی تونستم کنار بیام با مفهوم جبرو اختیار.ولی حالا بعد از گذشت سال ها

متوجه شدم.و قانع.

امیدوارم اونم یه روز قانع بشه.نه فقط از رو ظاهر.

 

..............................

 

چند وقتی بود سعی می کردم زیاد نرم اداره.اون قدر از دستشون عصبانی بودم که هر بار می رفتم

 و بر می گشتم تا چند روز اعصابم می ریخت به هم.

ولی دیدم همونا که با من و کنار من تو حرفا و بحثا و حق خوری ها و حق کشی ها شرکت داشتن ،

همونا که بعد از چند سال مثل من یاد گرفتن از حق دفاع کنن و راحت واگذارش نکنن در اوج صیمیت

و خنده و شوخی _  با همونا که تا از اون جا پاشون رو میذارن بیرون شروع می کنن به بدگویی ازشون

_ برخورد می کنن.

راستش اولش خیلی لجم میگرفت از این همه دو رویی.ولی امروز تصمیم گرفتم منم یه کم امتحان کنم

 و بشم مثل اونا.به قول خودشون سیاست داشته باشم!!!! هر چند هیچ وقت اهل سیاست نبودم.

وقتی رفتم اداره در کمال مهربانی و تواضع و لطافت برخورد کردم.فکر نمی کردم کارم راه بیفته.هر چند

 معلوم نیست تا آخر کار این جور بمونن ولی مهم امروزه که می گفتن هر چند بداخلاقی ولی پاشد رییس

 و کارمو انجام داد!!!!

راستش خیلی خوشم اومد.

نتیجه = سیاست چیز خوبیه!!

خدا رو چه دیدید.شاید ماجرای امروز بهانه ای باشه تا در آینده من هم

یکی از فعالان سیاسی مملکت بشم. 

.............................. 

فکر کنم پشت یه ماشین بود که نوشته بود: 

"نگاه تو زیباست ، گناه من چیست ؟!" 

خوشم اومد 

.............................. 

و ای تو 

صاحب تمام لحظه های در گذار 

دمی 

به خاک تشنه ی وجود من 

ببار 

خراباتی

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 0:46  توسط خراباتی  |